تبليغاتX
نوشتارها - درباره شعر معاصر (3)
 
حرفی از آن هزاران کاندر عبارت آمد
 

1.      شاید برای شما هم پیش آمده باشد اما در سالیانی که با شعر معاصر سر و کار داشته­ام، چندین بار با این پرسش مواجه شده­ام که چرا دیگر شاعران طراز اولی مثل مولانا، حافظ، سعدی، فردوسی، خیام، نظامی، عطار و. . . که بتوانند بر فراز قرنها پرواز کنند، ظهور نمی­کنند؟ عجیب است که الان هم که به سوریه آمده ام دوباره با همان پرسش­ها مواجه شده­ام، منتها این بار از طرف محققانی که از بیرون مرزهای سیاسی و تا حدی فرهنگی ما به ادبیات فارسی نگاه می­کنند و گوششان از شعر کلاسیک پر نشده است؛ بعضی هاشان عمری بر روی شعر معاصر ایران کار کرده اند.    

2.      حقیقتا من پاسخی برای این پرسش بنیادین ندارم اما بیایید بخشی از پاسخ هایی را که متصور است، مرور کنیم. نخست اینکه «اصلا این چه کاری است که شاعران را در برابر یکدیگر قرار دهیم و این یا آن کنیم! نفس سؤال غلط است و بنابراین پاسخی ندارد». در این صورت ما به پرسش پاسخ نداده ایم بلکه صورت مساله را پاک کرده ایم. دوم اینکه «شعر کلاسیک فارسی در طول هزار سال کمتر از ده چهره جهانی تربیت کرده، شعر مدرن هنوز صد ساله نشده و در همین مدت دست کم شش چهره جهانی تربیت کرده است و این آمار خوبی است. بنابراین اصل ادعا درست نیست و بهتر است اینقدر ذوق شاعران جوان را با این سم پاشی ها خراب نکنیم». این هم به نظرم پاسخ نیست بلکه دوباره انکار ادعایی است که در پرسش فوق مطرح شده است. همه حرف پرسندگان این است که چهره های فعلی شعر مدرن ایران از جهت قدرت شعری و میزان تاثیرگذاری در میان نخبگان، طبقه متوسط و عوام قابل مقایسه با چهره های کلاسیک نیستند. آنها اگر پاسخ فوق را می پذیرفتند دیگر اصلا جای طرح سوالی نبود. من هم ندیده ام هیچکدام از شاعران مدرن ادعای برابری با قله های کلاسیک را داشته باشند. مساله این است که شعر قله های کلاسیک، همه طرفداران شعر سنتی و مدرن را به تواضع واداشته اما عکس این قضیه صادق نیست. سوم اینکه «شاعران کلاسیک محصول دوره استواری فرهنگ هستند، روزگاری که شعر محملی برای تمام تلاشهای فکری و فرهنگی بود. امروزه بخش عمده ای از رسالت شعر بر عهده سایر رسانه هاست. در واقع قدرت شعر تقسیم شده است و بنابراین ضعیف تر به نظر می رسد اما در حقیقت ضعیف تر نیست». پیش فرض پاسخ اخیر این است که پس شعر کلاسیک دربردارنده حجم گسترده تری از مفاهیم بوده است. اما اگر امروز شعر تخصصی تر شده است باید تازه هایی را پیش روی ما بیاورد که در گذشته سراغ نداشتیم. حال آنکه چنین نیست. یعنی تخصصی شدن شعر منجر نشده به کشف رویه هایی از حیات (در گسترده ترین معنایش) که نتیجه حرکت شاعران در عمق باشد. آدم احساس می کند حرکت در سطح است. پاسخ دیگر این است که «باید کمی صبر کرد. کاین هنوز از نتایج سحر است». مساله این است که ما نمی خواهیم فرزندانمان یا فرزندان فرزندان فرزندان مان با شعر «جیّد» (تعبیر از فارابی است) رو به رو شوند. این از مصادیق بارز وعده سر خرمن است. یعنی این پاسخ هم در واقع گریز از پاسخ دادن است. پنجم اینکه «گوش ما پر از شعر کلاسیک است. در قبال شعر مدرن بی انصافی کرده ایم و از کودکی با شعر مدرن خوگر نشده ایم. بنابراین این یک توهم است که شعر کلاسیک برتر است و ناشی از ناآشنایی ما با عمق شعر مدرن است». این جواب هم قانع کننده نیست. چون بزرگان کلاسیک خودشان جای خودشان را در میان مردم (اعم از خواص و نخبگان و عوام) باز کرده اند نه به زور اینترنت و رادیو و تلویزیون و هزار رسانه دیگر. ششم اینکه «شعر مدرن شعر خواص و نخبگان است. و طبیعی است که مخاطب کمتری داشته باشد». پذیرش این پاسخ هم ساده لوحی است. مثلا آیا غزل حافظ شعر عوام است؟ یا مثنوی شعر عوام است؟ یا خیام؟   

3.       کسی در جایی سخنرانی می کرد و میزان اصالت دادن مردم جهان را به سه زمان «گذشته، حال و آینده» با استفاده از سه دایره نشان می داد. می گفت دایره «آینده» در نظر ژاپنی های چشم بادامی بزرگترین، دایره «حال» کمی کوچکتر و دایره «گذشته» خیلی کوچک است. یعنی آنها اصالت را اول به آینده بعد به حال می دهند؛ چقدر شبیه این رباعی: «از دی که گذشت . . . فردا که نیامده. . . دریاب. . .». بعد او می گفت ایرانی ها درست بر عکس اند. اصالت را به گذشته شان می دهند و به آن چیزهایی که داشته اند دلخوش کرده اند نه آنچه دارند یا می توانند داشته باشند. نکند قضیه ما در طرح این پرسش همین باشد!

4.      راستی ماجرا از چه قرار است؟ به قول خواجه:

عندلیبان را چه پیش آمد

                       هزاران را چه شد

اکنون اگر سوال فوق را از شما بپرسند چه پاسخی می دهید؟

ـ آیا این پیش فرض پذیرفتنی است که شعر کلاسیک از شعر معاصر من جمیع جهات قوی تر است؟

ـ آیا اصلا این مقایسه درست است؟

ـ آیا شعر معاصر در جنبه هایی از شعر کلاسیک قوی تر هست؟ و اگر هست آن جنبه ها کدام است؟    

تحلیل شما از این قضیه چگونه است؟

                                                                                          دمشق: دی ۱۳۸۸

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 4 قبل از ظهر  توسط سید مهدی زرقانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM